تبلیغات
توضیح در مورد هر آنچه که می خواهید - فردین پهلوان سینمای ایران ۲ (بازیگری که هیچ گاه در سینمای ایران نمی یابیم)
توضیح در مورد هر آنچه که می خواهید




فردین پهلوان سینمای ایران ۲ (بازیگری که هیچ گاه در سینمای ایران نمی یابیم) [عمومی , ]



امروز یه فیلم از بازیگری که هیچ گاه مثل او به وجود نخواهد اومد دیدم گفتم من که هیچ کاری نمیتونم بکنم لااقل اینجا تو کلبه درویشی یه یادی از این عزیز سفر کرده به دیار معبود بکنم .کاری دیگه از دستم بر نمی یاد.
شعر زیبا و حرف هایی که فروغ فرخ زاد گفته چه غمگین کننده بوده.
او که در باران ریز دیاری غریب به دهان بازگور می رفت ، تنها یک نفر دیگر از"کوچه وبازار" به ادبیات ایران راه یافت: فردین .جز فروغ فرخزاد در آن منظومه ماندگار شعر معاصر از کسی گفت که مثل هیچ کس نیست واز

آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آید
و سفره را می اندازد
و نان را قسمت می کند
و پپسی را قسمت می کند
و باغ ملی را قسمت می کند
و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند
و روز اسم نویسی را قسمت می کند
وغذای مریضخانه را قسمت می کند
و چکمه های لاستیکی را قسمت می کند
و سینمای فردین را قسمت می کند

سینمای فردین که فروغ می گفت، همان است که منتقدین "سینما برای سینما" درایران نامش را به سخره "فیلمفارسی" گذاشته اند. سینمایی که بخشی از آن مجموعه وسیع هنر دل خواه مردم کوچه و بازار است که به آن نام های مختلف داده اند: هنر لاله زاری، هنر خاکی، کوچه و بازار...
و همین محمدعلی فردین، قهرمان سابق کشتی جهان و یکی ازدو ستاره بزرگ سینمای ایران قبل ازسال 1357، در ایران ماند و درغربت وطن خود ذره ذره آب شد و روزی که به سوی خاک رفت، چنان ایران به حرکت در آمد که درنشریه ای نوشتند:
ـ مرگ فردین به مقوله ای امنیتی تبدیل شد.. و او محمدعلی فردین، اساسا کاری به سیاست و امنیت نداشت. بازیگر سینما بود به تمام معنا. با آن لبخند زیبا و آوازها که ایرج از دهانش می خواند و صدای چنگیز جلیلوند که صدای او شده بود. فردین معدل تختی و ایرج و جلیلوند بود. ازسه جا راه به دل مردم می برد. وقتی درخانه اش دق کرد، بیست سالی بود که اجازه حضور بر پرده نداشت، مگر به شرطی. بی تاب بود که فریاد "اکشن ... صدا ..." برخیزد و او از آن سوی سی وسه پل آوازخوان بیاید. اما به او به«شرط» می گفت : "نه ..."
این سال های آخر در همه مراسم نمایش فیلم مجله "گزارش فیلم" می آمد و هر وقت پول نداشتیم که سینمایی را اجاره کنیم، تلفن ما را بی "آره" زمین نمی گذاشت . تلفن منی را که سال هاعلیه سینمای او "نقد" نوشته بودم. و دیدار ما هر بار با بوسه ای همراه بود و آن دستان نیرومند، چشمان غمگین و موهای سپید. به سینما که می آمد، همه سینماگران ایران که بودند از پیر و جوان، به احترامش از جا بر می خاستند و این رضا کیانیان بود که وقتی بالای صحنه رفت، حضور او را مایه افتخار سینمای ایران دانست و سالن به احترام او به پاخاست و فردین گریست. و آن شب بود که در راهروی دل گیر سینما جمهوری با چشمان اشک بار گفت:
مرتب مرا می خواهند و می گویند توبه نامه بنویس تا به تو اجازه بازی بدهیم ...
و او، همان محمدعلی فردین "نه" گفت و تختی وار "نه" گفت و مثل او برشانه های مردم به خاک رفت.
 ازچه توبه کنی مرد؟ تو که سیگارهم نمی کشی .. ما که با سینمای تو مخالف بودیم ، هیچ ماجرایی از تو نشنیدیم که امروز دستمایه "اخلاق" شود و مستوجب توبه ...
نگاهم کرد. اشگ هایش را با دست های یک قهرمان کشتی جهان سترد و رفت . و بر همان «نه» تختی وار ماند و بر شانه های مرد به خاک رفت.       


نوشته شده توسط مهرداد در  دوشنبه 28 شهریور 1384 و ساعت 01:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

مهرداد (17)


موضوعات

عمومی (17)


 آرشیو

شهریور 1384 (17)


صفحات





لینكستان

  سینما فردین و صدای ایرج





لینكدونی
سینما فردین و صدای ایرج (-)
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی